تبليغاتX
ترجین .......................... terjin


 

[ کشف تازه...] 

 

بستن بند کفش هایم

ربطی به سفر بی بازگشت نداشت

تخت های روان

حافظه ی سفر بود

دل سپردم به کوه

تا صدای بازگشت سیمرغ

بادها همدوش سیاوُشان

دایره های توُ در توُ

تن از هوای ابر پُر کرد

چه ساعت های کُند گذری

رفتن وُ دست از جاده بریدن

تا رهایی ی قاصدکی در باد

 کشف تازه آینه ها شدم

دل سپردم  به خالی ی آینه

تا عقربه های کفشم ساعتِ راه را بدانند

از رنگ انار آواز پرنده را خواندم

رفتم به عزاداری سنگ وسیلاب

درختها در من شکست

از انگشت هایم

گنجشک های بیقراری

کلمه شدند

هفته بوی کتاب وُ ترانه داد

در مدار وُ ماه

مهاجر کوچ چلچله های بی خانه

عدالت را ترکه های اناری

شکل بریل روی دستهایم نوشت

در قابهای کهنه عکس

از دیوار ها بالا تر

رفتم روی دوش آسمان

سنگ ریخت

ریخت مجسمه های میدان شهر

تقویم ها که ورق خورد

گم شدم

در باد

مزه نان ومطبخ از حافظه ام کوچید

عطر وُ نور وُ دریا

بی قراریم را بردم

تا روی گور های خاک گرفته

ابری ِ بی باران....

مثل پروانه های درون پیله

بافه های بلند نی

صدا را از من گرفت

هرچه بود

سفر بود وُ پرده خوانی راه

با چمدانی از خالی صدا

برگشتم

گشتم در خودم

گم شده ای که هیچ وقت پیدا نشد......

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:50  توسط حسین دیلم کتولی  |