تبليغاتX
ترجین .......................... terjin


 

 

[ خواب های پریشان ...]

 

وزنم بالا رفته

تا بلندی های باد گیر

هر چه بنویسم

داد بزنم

وزنم پایین نمی آید

روی دنده لج

کج مینشینم ونگاه می کنم

شبها که تنها می خوابم

سرم را باد می برد

تیغ ها زیادی تیز نمی شوند

نگاه کن

سوسمار ها از پشت ویترین ها

سرم را قطع کن

این حرف ها مال من نیست

کسی دارد از رگ هایم

بالا می رود

زیر این مهتابی ها.....

دست هایم بسته است

مادرم صدایش را به من نداد

داد به پدرم

من قد کشیدم

بالا تر از گنجشک های خانه مان

روی درختها

خواهرم تاب خورد

من کتک خوردم

خوردم به دست های پدرم

که پینه داشت

پنبه را از گوشتان بیرون بیاورید

من سرم را گرفته ام

توی رگهایم یک نفر نقاشی می کشد

بکشد

من قاتل نیستم

فقط خودم را می کشم

روی بوم

عکس های کودکیم

رنگ می شوند

حالا توی سرم هی دنگ

دنگ

مدرسه ها که تعطیل می شود

برادرم درسهایش را می خواند

من نقاشی هایم را آب میدهم

وخواهرم هی لواشک یواشک در کیفش می گذارد

شما لطفن حرف هایم را ضبط نکنید

من سرم را قطع می کنم

تا آب ها از آسیاب بیفتد

توی نقاشی هایم

آقای دکتر...

من چقدر خواب می بینم  

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 18:38  توسط حسین دیلم کتولی  |