( چوپان دروغگو )
پدرم چوپان دروغگو
مادرم شیرهایش را به بچه های همسایه
می فروخت
از پنجره مگس های غول پیکر
وپیکر پدرم روی
سینه ی مادر
سنگینی خاطرات جوانی
خوش بودم
گرگ خواب آهو
می دید
وشلیک تپانچه ها
از نفس های آهو
چهار شنبه ها
آش نذری مادر
بوی کافور
من با وافور پدرم
تپانچه
بازی
تیرهای سیاه
چراغ های خاموش
کوچه ی ما
کنار دل پدر
مادرم
با عینک ته استکانی
مزه دهان پدر
ماست های ترش
از شیر مادرم
همسایه ها گریه
برای بچه ها
مادر
هر روز مزه دهان
پدر ترش تر
پدرم با گرگ ها
با آهو ها
مگس ها
از پنجره ها
فرار می کنند
بچه های همسایه
بدون شیر
من ،چوپان
بدون تپانچه
با چراغ های خاموش
با بچه های همسایه
با وافور پدرم
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 12:10  توسط حسین دیلم کتولی
|
